به گزارش انشاگو
نیمکتی که از تجربههای روزمره کلاس میگوید
نیمکت چوبی و کهنهای که در مدرسه لاله، واقع در شهر خرمآباد از استان لرستان، حضور دارد با صدای بیکلام خود روایت میکند که دانشآموزان چه رفتارهایی با او دارند. پیش از ورود معلم به کلاس، این نیمکت زیر پای کنشهای بچهها مینشیند یا با ولعی بیثبات، خود را رها میکند، یا با یک دست، دست او را میگیرد و با دست دیگر دست دوستش را میگیرد؛ این رفتارها موجب آزار و فشاری است که به سطح و ساختار آن وارد میشود. به محض ورود معلم، بچهها با شتاب به سمت او میآیند و سعی میکنند محکم با بدن خودشان به نیمکت ضربه بزنند. این صحنهها او را از درون به فشردگی و حرص میرساند و او چون زبان ندارد نمیتواند فریاد بکشد؛ پس به جای فریاد، از فشار و ناراحتی به شکل بیصدا به خود میفشارد.
گاهی با خودکار یا مدادهای دانشآموزان بر سطح نیمکت یادگاری مینویسند و گاه شیء سفیدرنگی با نوک تیز در اختیار دارند که بوی خاصی ندارد و با فشار دادن آن، مادهای سفید از آن خارج میشود. به نظرشان از همین ابزار برای اصلاح اشتباهات استفاده میکنند یا نقاشی میکشند؛ گاهی از همین روش برای ارتباط با معلم یا همکلاسیهایشان بهره میبرند تا صدایشان آرام بماند و مورد توجه قرار نگیرد.
نیمکت از رفتارهای سایر بخشهای مدرسه هم بینصیب نیست؛ از سرایدار مدرسه شکایت دارد چراکه وقتی کف کلاس را جاروب میخواهد، او و دوستانش را هُل میدهد. با این حال، پس از این همه گلایه، کلاس درس هم برخی روزها تجربهای دلنشین و لذتبخش را رقم میزند.
داستانی دیگر از کودکی که به نیمکت تبدیل شد
یک کودک بودم که از خاک بیرون آمدم. وقتی چشم گشودم، پدر و مادرم با مهر به من لبخند زدند و اقوامم را به من معرفی کردند؛ آن زمان فکر میکردم سرنوشت هم چنین خواهد شد، اما تقدیر چیز دیگری رقم زد. پدر و مادرم نخست از من گرفته شدند و روزی بارانی آنان را در مقابل چشمانم از من جدا کردند. زندگی خوبی نداشتم، اما با همه سختیها گذشت. در روزی دیگر، من و چندی از دوستانم را کشتند و جسممان را با خود بردند و در نهایت ما را به نیمکتهایی تبدیل کردند. در مدرسه بر سر و صورتم خطوطی کشیدند؛ با چاقو جسمم و روحم را خراش دادند و کاش با این جسمم مهربان بودند و به این شکل آن را از بین نمیبردند. یقین دارم که سرنوشت چنین نخواهد بود و روزی آه من دامن آنها را خواهد گرفت.
این روایت از زبان یکی از دانشآموزان، پیمان کوهپیما، که در کلاس دهم تجربیِ دبیرستان شهید چمران مصیری در استان فارس، شهرستان رستم تحصیل میکند، بازگو شده است.
