به گزارش انشاگو، فداکاری از دیرباز موضوعی بوده که الگوی رفتاری بزرگان ما قرار گرفته است و از همان روزگار پیامبران و امامان نمونههای فراوانی در زندگی آنان روایت شده است. فداکاری پیامبران و امامان در نبرد با ظلم و کفر و جلوگیری از گسترش شرک با قربانی کردن جان خود برای حفظ اسلام و پاسداری از فرهنگ و تمون ایرانی و … نشان از ثبات تعهد اخلاقی آنان دارد. همچنین فداکاری را میتوان به صورت عینی در زندگی روزمره دید؛ مانند فداکاری پدر و مادر برای فرزندانشان تا هیچ آه و رنجی به آنان نرسد. همچنین فداکاری افراد دیگری چون پزشکان که در مناطق مختلف برای حفظ جان و سلامت مردم تلاش میکنند و شبانهروز در خدمت همنوع خود هستند، یا فداکاری آتشنشانان، پلیسها و کارگران در کارخانه یا محیطهای پرخطر برای حفظ اقتصاد جامعه با آگاهی از خطرات جان خود انجام میدهند. نمونهای شاخص از این فداکاریها را میتوان در آتشنشانانی دید که در ساختمان پلاسکو جان خود را فدا کردند تا یاد و نشانی از فداکاری زنده بماند.
ایثار و فداکاری؛ مفاهیم پایه و درجات آن
اگر بخواهیم به صورت خلاصه به فداکاری بنگریم، میتوان گفت فداکاری یعنی جان بر کف نهادن برای عشق به همنوع و مملکت خود. ایثار نیز همان فداکاری است؛ یعنی از خودگذشتگی و ارزش دادن به دیگران به مراتب بیشتر از خود. ایثار انواع گوناگونی دارد؛ مثلاً اینکه انسان از نظر مالی به دیگری کمک کند، نوعی ایثار مالی است. همچنین جان باختن در راه اصلاح جامعه و در راه خدا نیز نوعی ایثار محسوب میشود. شهادت بالاترین درجهای است که برای ایثار شناخته شده است. ما شهدای بسیار زیادی داشتهایم؛ برخی از آنان به دلیل بمب، گلوله، مین یا نارنجک به شهادت رسیدهاند و برخی دیگر هنوز زندهاند اما دردها و زخمهای سختی را با خود دارند. همه این شهداء ایثار کردهاند.
داستانهایی از ایثار و فداکاری در زندگی روزمره
معلمی از دانشآموزان خواست خاطرهای درباره فداکاری بیان کند؛ یکی از بچهها دست خود را بلند کرد و ماجرای جالبی تعریف شد. روزی زن و شوهری که هر دو زیستشناس بودند برای پژوهش به جنگل رفتند؛ آنان بالاى تپه رسیدند و در آنجا با دیدن یک ببر بزرگ روبهرو شدند. شوهر تفنگ شکار همراه نداشت و راه فراری نبود؛ رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در برابر ببر جرات هیچ حرکت کوچکی را نداشتند. ببر آرام به سمت آنان آمد و همان لحظه مرد زیستشناس فریاد زنان را شنید که آنها را فرار دهد و همسرش را تنها گذاشت. ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد صدای ضجههای مرد جوان به گوش رسید. وقتی این ماجرا به پایان رسید، راوی از دانشآموزان پرسید آیا میدانید در آخرین لحظات زندگی، مرد چه فریادی آورد؟ بچهها حدس زدند که او از همسرش عذرخواهی کرده است تا او را تنها بگذارد. اما پاسخِ راوی این نبود: آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم تو بهترین مونسم بودی؛ از پسرمان خوب محافظت کن؛ به او بگو پدرت عاشقت بود.» قطرههای اشک صورت راوی را خیس کرد و او گفت همه زیستشناسان میدانند که ببر تنها به کسی حمله میکند که حرکت کند یا فرار کند. در آن لحظه، پدر با فداکاری جانش را در برابر مادر و فرزندش قربانی کرد و این فداکاری را بیریاترین و صادقانهترین بیان عشقش به آنان دانست.
در روایت دیگری از ایثار، داستان دکتری را میگویند که به خواستگاری دختری رفت؛ اما دختر او را رد کرد و گفت که فقط با شرط حضور مادرش در مراسم ازدواج قبول میشود. جوان به استادش پناه برد و شرح ماجرا را گفت. استاد به او گفت برای روشن شدن مسیر، به خانه برو و دستان مادرت را بشور تا حقیقت را بفهمی. آن جوان به خانه رفت و دید که دستهای مادرش با کار مداوم شستن لباسهای مردم، در کنار دردهای ناشی از تاول و چین و شکستگی، به شدت فرسوده شدهاند. او با اشتیاق دستان مادر را شست تا اثر این فداکاری را درک کند. وقتی دستهای مادرش را دید، فهمید که مادرش برای آینده او چنین زحمتی کشیده است و تصمیم گرفت که مادری را که به خاطر او زحمت کشیده است، بهخاطر ازدواج خود به خطر نیندازد. او با تماس با استاد گفت: من مادرم را به امروز و فردایم نمیفروشم.
